وب نوشت های کیان جوادی



موضوع:
  • یادداشت (7)
     

  • خاطرات (25)
     

  • تازه ترین مطالب:



    پیوندها:


     

    خاطرات روابط عمومی

    August 13, 2008 03:17 PM
    او ديگر خودكشي نخواهد كرد اگر...؟

     

    جمعیتی ايستاده‌اند به تماشا و سرها را بالا گرفته‌اند تا ببينند فرجام دختر جواني كه قصد دارد خود را از بلندي به زمين سخت بكوبد، چيست؟تريلي سيار كانون و نمايش صندوقچه مرواريد كار ناصر آويژه
    نيروهاي امدادي هر كاري كه از دستشان بر مي آيد امتحان مي‌كنند ولي گويي زندگي آنچنان عرصه بر دختر جوان تنگ كرده است كه به هيچ وجه حاضر نيست راه ديگري را براي پايين آمدن از اين ساختمان دو طبقه جز سقوط تجربه كند.    
     جماعت هم كه كاري از دستشان برنمي‌آيد در چنين مواقعي جز تماشا.
    در اين هنگام يك تريلي كه روي آن تصوير كودكاني رنگارنگ نقش بسته است درست در جايي توقف مي كند كه دختر روبروي آن قصد خود كشي دارد.


    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    July 27, 2008 07:14 PM
    بچه ها از شما ياد مي گيرند خانم معلم!

    خانم معلم فرم را تند تند پر مي كند.

     زير چشمي نگاهش مي كنم و به سويش كه آن طرف ميز ايستاده است مي روم .
    غرفه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در بيست و يكمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران و سالن آموزش و پرورش محلي شده بود براي رفت و آمد دانش‌آموزان و معلمان و بازديد كنندگان تا با دست‌آوردهاي اين وزارت خانه عريض و طويل بيشتر آشنا شوند و من به همراه 3 كارشناس مسوول ديگر روابط عمومي كانون، با تكان دادن پانتوميمي دستهايمان از صبح تا شام، مسير حركت پرسش كنندگان را از غرفه طبقه بالا تا غرفه كانون در طبقه پايين  نشان مي داديم.
    از اين سوي ميز خانم معلم را كه آن سو ايستاده بود متعجبانه و محترمانه مورد خطاب قرار دادم


    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    July 27, 2008 07:06 PM
    اختلاط ممنوع پسران و دختران ترسناک سرزمین من!

     آمدند دسته به دسته.

     نوجوان اند و شاداب و زیبا رو، برق شیطنت های کودکانه از چشمهایشان می بارد. آمده اند تا گوشه گوشه نمایشگاهی را به تماشا بنشینند که قرار است در آن بر دانش و معرفت و آگاهی شان افزوده شود.
    آنها کف می زنند،می رقصند و به رسم اقوام نجیب و کهن ایرانی زمزمه می کنند اشعار و ترانه های زیبا و جاودان شادی ها و عروسی های این مردم دیار اهورایی ما را در طول تاریخ کهن ایران زمین.


    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    January 24, 2008 03:26 PM
    با قطع آب،تهراني ها در كارگاه عملي سازگاري با كم آبي شركت كردند!

    امروز در اولين همايش سازگاري با كم آبي و بهينه سازي مصرف آب شركت كردم همايشي كه در مركز آفرينش هاي فرهنگي، هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در تهران برگزار مي شود البته اين همايش يك كارگاه عملي هم برپا كرده بود تا مني كه هيچ تخصصي در اين زمينه ها هم ندارم بتوانم از برنامه هاي پر بار آن بهره ها ببرم. اشتباه نكنيد اين همايش هيچ ربطي به تخصص ،شغل و حرفه من يعني روابط عمومي و روزنامه نگاري ندارد.

    خدا اين در رو به روي هيچ كس نبنده!                                                                                  خدا اين در رو به روي هيچ كس نبنده!



    Posted by kian.javadi at Comments (3) | TrackBack (0)


    January 9, 2008 04:22 PM
    رنج هاي پير قصه گويي ايران به پايان رسيد

    درب اتاق كوچك ستاد خبري را مي بندد. اينجا بزرگان قصه گويي ايران يك جا جمع شده اند در فضايي 2 در 3 و قرار است به پرسش هاي چند خبرنگار در حاشيه دهمين جشنواره قصه گويي كانون پاسخ گويند.حمبد عاملي در دهمين جشنواره قصه گويي كانون تهران 1386_عكس از محمد حسين ديزجي

    حميد عاملي، مريم نشيبا و عذراء وكيلي هرسه در اين اتاق كوچك نشسته اند و من و مريم پاپي و زهره نيلي و مرضيه اميري و  يكي دو خبرنگار ديگر، استخوان خرد كرده هاي قصه گويي اين سرزمين را دوره كرده ايم.
    پير مرد چشم هايش دو دو مي زند و نگراني در چهره اش به وضوع ديده مي شود. وقتي خبرنگاران را مي بيند ابتدا از مصاحبه خودداري مي كند تا در برابر اصرارهاي فراوان ما و قولي كه به او داديم تا گفته هايش در رسانه ها انعكاس نيابد لب به سخن بگشايد.
    حميد عاملي از چه رو اين قدر نگران است و حاضر نيست از جفاي روزگار سخني به ميان آورد؟!
    صدايش لرزان است اما پرشور و مهربان حتي در وقت گلايه كردن ها.
    از اين كه برنامه هاي قصه گويي در راديو يك به يك جام رحمت سر مي كشند و به محاق تعطيلي فرو مي روند عصباني است و مي گويد گفت و گو با يك خبرگزاري و انتقاد از مسوولين راديو باعث شداز سوي مديران رسانه وزين ملي مورد بي مهري قرار گيرم و كار از دست داده و در خانه بنشينم.
    او واقعا كودكان را دوست داشت و دل نگراني اش تنها كار و درآمد نبود، او دردمندانه فرياد مي زد.


    Posted by kian.javadi at Comments (1) | TrackBack (0)


    November 28, 2007 12:26 PM
    آموزش مبطلات وضو به کودکان مهد کودک محله ما!

     

    به سويم مي دود و آغوشش را مي گشايد. سلام بابا! بغلش مي كنم و بوسه اي محكم ار نوع آب دار بر صورت كوچك و ظريفش مي نشانم.
    حنانه است اين فرزند 4 سال و نيمه من كه با حامد برادر دوقلويش هر روز در مهد كودك محله ما مي آموزند و مي آموزند و مي آموزند تا خود را براي ورود به دنيايي جديد و بزرگ آماده كنند.
    حنانه و حامد هر شب در مراسم استقبال از پدري بازگشته از سركار، گزارش كامل و مبسوطي را از آن چه آموخته اند در مهد كودك شمعداني براي من و همسرم جزء به جزء بازگو مي‌كنند و ما مي فهميم كه چه داستانها و شعرهايي آموخته اند در اين سرايي كه قرار است محلي باشد براي آموزش مهارتهاي زندگي به آنها.
                                                 حامد،باباشون و حنانه     


    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    October 30, 2007 12:27 PM
    چرا لبخند گل پر پر شد و ريخت؟

    چرا لبخند گل پرپر شد و ريخت؟ چه شد آن آرزوهای بهاری؟ چرا در پشت میله خط خطی شد صدای صاف آواز قناری؟ چرا لاي كتابي خشك كردند براي يادگاري پيچكي را ؟ به دفترهاي خود سنجاق كردند پر پروانه و سنجاقكي را ؟ خدا پر داد تا پرواز باشد گلويي داد تا آواز باشد خدا مي خواست باغ آسمانها به روي ما هميشه باز باشد خدا بال و پر پروازشان داد ولي مردم درون خود خزيدند خدا هفت آسمان باز را ساخت ولي مردم قفس را آفريدند (شعر کشف قفس از کتاب به قول پرستو قیصر امین پور) قیصر امین پور هم رفت.

    سمت چپ زنده ياد قيصر امين پور



    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    August 18, 2007 07:01 PM
    بلند ترين نقاشي جهان در ايران كي به پايان مي رسد؟

    تب كشيدن بلندترين نقاشي جهان همچنان در كشور ما رو به افزايش است؟

    واقعا نمي دانم داستان از كجا و توسط چه شير پاك خورده اي آغاز شد؟ فقط از آن جايي كه يكي ما را از آن بالا بلندي آبشار چند صد متري اين چاه ويل به پايين پرتاب كرد تازه متوجه موضوع شدم كه چه داستاني انتظار ما را مي كشد و چه كلاه گشادي بر سر ما رفته است.

    ارديبهشت ماه امسال زماني كه شهر همدان، به قول مردم آن سامان در تدارك جشن پروانه ها بود و جشنواره بين المملي فيلم كودك را انتظار مي كشيد، برگزار كنندگان اين رقابت در يك همكاري تنگاتنگ با مسولين كانون استان تصميم مي گيرند بلندترين نقاشي جهان را به نام شهر تاريخي خود ثبت كنند.



    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    June 30, 2007 09:37 PM
    خواب شيرين يا پر كردن فرم بيمه، كدام را ترجيح مي دهيد؟

    خستگي راه،كار سنگين روز پيش و كم خوابي شبي كه درآن تنها 2 ساعت به استراحت پرداخته ام نايي در بدنم باقي نگذاشته بود .
    جشنواره اي را در يكي از شهرهاي كشور تحت پوشش خبري قرار داديم و شب هنگام، كساني كه طي چند روز جشنواره مقابل دوربين عكاسي همكار ما قرار گرفته بودند cd به دست، عكس هايشان را مي خواستند و ما تا پاسي از شب به انتخاب و گزينش و ذخيره سازي اين تصاوير بر روي لوح هاي فشرده مشغول بوديم.
    تصور كنيد كه رسيدن به خانه با اين همه خستگي و خواب آلودگي وحشتناك چه لذتي دارد



    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    June 17, 2007 04:59 PM
    سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) و خدمات رايگان پزشكي قانوني؟!

    خواندن روزنامه ها براي آشنايي با فضاي رسانه ها و به تبع آن تهيه بريده جرايد يكي از كارهاي روابط عمومي است كه البته در بين اين روزنامه خواندن ها گاهي هم با موارد جالبي روبرو مي شويم كه از باب« زكات علم نشر آن است» با همكاران خود هم اين تجربه ها را در ميان مي گذاريم و فضاي كاري خود را كمي تعديل مي كنيم!
    امروز 27 خرداد 1386 در صفحه اول روزنامه اعتدال خبري را ديدم با اين عنوان كه«در سالروز شهادت حضرت زهرا (س): كليه خدمات پزشكي قانوني رايگان ارائه مي‌شود» و بعد با مراجعه به سايت خبرگزاري فارس متن آن را آن جا هم ديدم.كه اداره كل روابط عمومي و امور بين الملل سازمان پزشكي قانوني كشور در اختيار رسانه هاي جمعي قرار داده بود.
    متن خبر به اين شرح است:



    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    June 3, 2007 04:18 PM
    نشستي تخصصي براي سخنراني يكي به جاي ديگري!

    محمود نوروزي فر نويسنده،محقق، استاد دانشگاه و پژوهشگري است كه سالها با بخش پژوهش كانون همكاري كرد و سرانجام يكي دوسال پيش با پايان
    مدت خدمتش در كانون بازنشسته شد.
    او نويسنده كتابي است به نام «خليج فارس از گذشته تا حال» كه توسط انتشارات كانون در سال 1384 و در پاسخ به اتفاقاتي كه نام و هويت تاريخي خليج هميشه فارس را هدف قرار داده بود منتشر شد.
    نگارش اين كتاب بهانه خوبي بود تا اورا به جشنواره قلب آبي دعوت كنند تا در يك نشست تخصصي در حاشيه اين جشنواره به تشريح گذشته خليج فارس بپردازد و مطابق معمول اين نشست ها احيانا به سوالهاي حاضران پاسخ گويد.



    Posted by kian.javadi at Comments (1) | TrackBack (0)


    May 26, 2007 11:04 PM
    رابطه حوادث نويسي و اعصاب فولادي

    حوالي ساعت 13 و 30 دقيقه روز دوازدهم ارديبهشت امسال در محل كارم كه دقيقا در ضلع جنوبي هتل معروف لاله تهران واقع شده است نشسته بودم كه يكي از همكارانم از وقوع يك تصادف بين يك خودرو پرشيا و موتور سيكلتي در مقابل سازمان آب در خيابان حجاب خبر داد.



    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    May 22, 2007 11:08 PM
    رهايش كنيد اين روابط عمومي ايراني را

    27 ارديبهشت بالاخره در سال 1386 در ايران هم با تصويب رسمي دست اندركاران دولت به عنوان روز ملي روابط عمومي و ارتباطات گرامي داشته شد.
    در اين روز محل برگزاري جشن اصلي روز روابط عمومي در سالن اجلاس سران در تهران با حضور شخص رييس جمهوري به محلي براي تجديد ديدارها و گفت و گوهاي غير رسمي و رسمي دست اندكاران اين عرصه به باور ما با اهميت تبديل شده بود.



    Posted by kian.javadi at Comments (1) | TrackBack (0)


    May 22, 2007 11:06 PM
    افكار عمومي چرا شناخته نمي شود؟

    چرا موقعيت اجتماعي ما به گونه ايست كه افكار عمومي كاملا شناخته نمي شود؟ اين سوالي است كه دكتر هادي خانيكي استاد سرشناس ارتباطات صبح روز 21 آذر ماه سال 1384 در محل سالن رازي دانشگاه علوم پزشكي ايران و در دومين روز از جشنواره علمي و سمپوزيم بين المللي تحقيقات علمي و مطالعات افكار عمومي در روابط عمومي مطرح كردسمپوزيمي كه اكنون در ابتداي خرداد ماه سال 1386 يواش يواش خود را براي برگزاري سومين دوره اش آماده مي كند.



    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    September 5, 2005 09:58 AM
    پیشگویی های آقای روابط عمومی!

     


    این دیدگاه غیر ارتباطی یا بهتر بگویم ضد ارتباطی را خیلی از مسوولین ایرانی عمیقا باور کرده اند که اطلاع رسانی صریح و شفاف و به تبع آن در معرض دید ، نقد و داوری رسانه ها و افکار عمومی قرار گرفتن موقعیت، جایگاه و پست فعلی آنها را با خطر و تزلزل روبرو می کند.


    آنها بر این باورند که اگر اطلاع رسانی کنیم، ما را بیشتر می بینند، بیشتر نقد می کنند و ممکن است آدم های دیگری را طمع بردارد که این مسئولیت هم مسولیت بدی نیست و چنین اتفاقی، یعنی خداحافظی با موقعیتی که به آن امید ها بسته ایم.


    روابط عمومی های ایرانی هم




    September 3, 2005 12:56 PM
    مدير مسوول روزنامه: کودک شاءنيت ندارد


     


    دوست خبرنگاری که پای روضه من نشسته بود و ساعتی به دردل های تکراری من پيرامون موضوع کم توجهی به مسايل کودکان و نوجوانان در اين کشور ودر رسانه ها گوش فرا داده بود، در تائيد حرف های من لب به اعتراف باز کرد و گفت :مدتی پيش برای ايجاد يک صفحه ويژه کودکان و نوجوانان به دبير گروه فرهنگی ، هنری مراجعه و پيشنهاد کردم تا از اين پس اخبار کودکان از دل اخبار بزرگسالان خارج شود ودر صفحه ای جداگانه منعکس شود.


    او ادامه داد پيشنهادم ابتدا خيلی مورد استقبال قرار گرفت ولی پس از مدتی که عملی نشد به مقام بالاترمراجعه کردم و گله مندانه گفتم: چرا به چنين ايده ای اجازه عملی شدن    نمی دهيد؟


    مقام محترم فرمودند :




    September 3, 2005 12:49 PM
    گل آقا می گفت: در شعار های انتخاباتی هم به کودکان بها نمی‌دهيم

    ششمین جشنواره مطبوعات کودک و نوجوان آذر ماه 1382 در مرکز آفرينشهای فرهنگی، هنری کانون در حال برگزاری بود و شايد دردومين يا سومين روز آن، دست اندرکاران مجله خواندنی بچه‌ها گل آقا، جشنی را برایمخاطبين‌شان تدارک ديده بودند.

    در این بین حضور زنده یاد کیومرث صابریفومنی (گل آقا) در آخرین ماه‌های زندگی ارزشمند و پر ثمرش در این جشن ازاتفاقات جالبی بود که ما روابط عمومی‌ها معمولا از کنارش به راحتی نمی گذریم.

    در ارتباطی باعلی زراندوز از بچه‌های خوب دست‌اندرکار مجله، از صابری درخواست مصاحبه کردمعذرخواهی کرد و من با سماجت این درخواست را به صورت مستقيم باخود او در میان گذاشتمتا با اصرار من پذیرفت.




    September 3, 2005 12:31 PM
    [تملق] كم كن و بر مبلغ افزاي!

     


    ايجاد تفاهم يكي از وظايف اصلي روابط عمومي در سازمان هاست.اين مهم همه اضلاع يك ارتباط مناسب شامل مخاطبين بيروني، مصرف كنندگان كالاها و خدمات، رسانه هاي جمعي، مخاطبين درون سازماني و كاركنان، مديران،و خود روابط عمومي را در بر مي‌گيرد.


    به گفته منتقدين روابط عمومي در ايران،




    September 3, 2005 12:20 PM
    شاهكارهاي آقای خبرنگار!

     


    وبلاگ من تلاش می‌كند به موضوع روابط عمومي از زوايا و جوانب مختلف بنگرد و در حد ممكن تمامي مخاطبين و همراهان اين جريان را مورد نظر قرار داده و خوب و بد و پستي، بلندی‌هاي اين هنر، صنعت و فن را _ در حد بضاعتش _ موشكافانه مورد بررسي قرار دهد.


    حال می‌خواهي مدير باش، رئيس باش، وكيل، وزير، نگهبان دم درب، مراجعه كننده صاحب يك رسانه، خبرنگار آن، حتي مدير روابط عمومي، كارمند يا كارشناسش باش بالاخره سر و كارت به اين بخش می‌افتد و با آن در تعامل قرار می‌گيري شايد هم اين تعامل به تفاهم منجر شد.


    روز خبرنگار در نوشته‌ام  




    August 26, 2005 04:46 PM
    روز خبرنگار را به خودمان تبريك مي گوييم اگر...



     


    ورق پاره هايم را با كلي مدرك ، سند و سوابق آموزشي و تجربي و كاري به همراه نامه رسمي اداره ام زير بغل مي زنم و سر به زير و مظلوم به معاونت وقت مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي  در ميدان تختي مراجعه مي كنم.


    سلام آقا ، سلام خانم ! ما هم روزنامه نگاريم.


    جواب : به واسطه فعاليت در منطقه ممنوعه روابط عمومي شما را به رسميت نمي شناسيم دلخوش !


    آن همه كاغذ پاره و مجله را دوباره به دست مي گيرم و به انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران مراجعه مي كنم:


    مي شناسيد؟ خير فقط بايد ...




    August 17, 2005 10:11 PM
    خاتمي به پاسخ گويي باور داشت

    هشت سال فعاليت سيد محمد خاتمي به عنوان رئيس جمهوري اسلامي ايران در دوازدهمين روز از ماه مرداد به پايان رسيد و او رسما اين منصب را به رئيس جمهوري پس از خود واگذار كرد.
    اين جابجائي كه برخي از آن با عنوان پايان عصر خاتمي ياد كردند، به باور من آغاز عصري است كه خاتمي در پي ريزي ، شكوفايي، بالندگي و رشد آن نقشي اساسي بر عهده داشت.
    نوشته پيش روي نوشته اي سياسي نيست و هرگز هم قصد ندارد دست آوردهاي دولت خاتمي را مطلوب و ايده آل جلوه دهد بلكه در صدد است، از منظر روابط عمومي و افكار عمومي به اين موفقيتها نگاهي ديگر بيندازد.
    بدون شك بررسي عملكرد خاتمي و گروهي كه هشت سال او را در اداره كشور همراهي كردند از هر جهت كه قابل ارزيابي، مو شكافي و داوري باشد، از منظر دست اندركاران عرصه رسانه و روابط عمومي، عملكردي نسبتا قابل قبول است.

    به باور من و به تعبيري روشن تر يكي از بزرگترين موفقيت هاي دولت خاتمي را نيز بايد در اين عرصه جست و جو كرد اگر؛ باور داشته باشيم كه روابط عمومي از اين قدرت برخوردار است كه صاحبان قدرت و مديران ارشد دستگاهها را در معرض نقد و داوري افكار عمومي قرار دهد.



    Posted by Admin at Comments (0) | TrackBack (0)


    August 17, 2005 10:08 PM
    كارهاي ما زير بنايي است،اطلاع رساني مي خواهيم چه كار؟!

    پرسيدم: چه خبر؟ سؤالي كه كليد آغاز جريان توليد و تنظيم خبر است.
    گفت : سلامتي.
    گفتم : اين كه بهترين خبر است ولي مدت هاست از مجموعه تحت مديريت شما خبري بيرون نمي آيد.
    جوابي داد حيرت انگيز : ما در حال طراحي ، برنامه ريزي و اجراي فعاليت هاي زير بنايي ، پايه اي ، كليدي و محتوايي هستيم ، بيشتر وقتمان هم صرف اين برنامه ها مي شود!!
    او اطلاع رساني را امري پيش پا افتاده ، دم دستي ، سطحي ، عوام پسند و پرهياهو مي دانست كه در نقطه اي مقابل و در تعارض با آرامش و فعاليت هاي زير بنايي است!
    غافل از اين كه ديگر عصر مفرغ به سر آمده ودر زمانه اي كه به عصر انفجار اطلاعات و ارتباطات شهره شده است،ديگر نمي‌توان درب ها را بست و به مخاطبيني كه دانستن حقشان است گفت : داخل نشو و آرامش مرا بر هم نزن!

    مخاطبيني كه از جيب خود آقاي مدير را بر منصب مديريت نشانده اند وحق دارند بدانند پولي كه قرار بود صرف پيشرفت ،توسعه و ترقي كشور بشود چگونه و به چه منظوري هزينه شده است؟
    اينجاست كه روابط عمومي اگر با درب بسته روبرو شود خلاصه آرامششان را به  هم  مي زند وآنان را در معرض پرسش ، قضاوت و داوري افكار عمومي قرار مي دهد.اتفاقا اين مدير ديروز امروز نيز مسؤليت ديگري را بر عهده دارد و تو بداني كه وعده او براي دميدن صبح دولت و تلاش‌هاي زير بنايي اش به چه نتايجي رسيد!


    Posted by Admin at Comments (0) | TrackBack (0)


    August 17, 2005 10:06 PM
    اطلاع رساني ؟! كارگرهاي آسفالت كار را چه كار كنم؟

    افتتاح يك مجتمع بزرگ فرهنگي ، هنري را در يكي از شهرهاي بزرگ ايران در پيش داشتيم.
    به رسم معمول از چند روز مانده به گشايش اين مركز_ كه امكانات خوبي را براي بچه هاي آن شهر فراهم مي كرد_ با مدير آن استان_ براي تكميل اطلاعاتم و تهيه پيش خبر_ تماس مي گرفتم.
    پاسخشان روشن بود:آقاي مدير نيست، يك ساعت ديگر مي آيد،فردا تماس بگيريد ومن نااميدانه با تلاش فراوان خبري نصفه ، نيمه تهيه كردم و اين خبر را كه اصولا در آن عناصر خبري اصلي مفقود بود به رسانه ها ارسال كرديم.
    روز بعد در سفر به آن استان براي شركت در مراسم باشكوه بريدن روبان، آقاي مدير را در حال پذيرائي از ميهمانان سرشناسش ملاقات كردم و گله مندانه گفتم : آقا اين چه وضع اطلاع رساني است؟

    پاسخش جالب بود: آقا من اينقدر براي افتتاح اين مركز گرفتار بودم كه تا همين يك ساعت پيش دنبال كارگر براي آسفالت كردن خيابان بيروني مجتمع مي گشتم!!

    به وي كه براي اطلاع رساني بهنگام به اندازه يافتن كارگر براي آسفالت كردن خيابان بيروني ساختمانش ارزش قايل نيست، دست مريزاد گفتم! و اورا با ميهمانانش ـ كه يك ريز آنها را براي مشتي دلار غرق بوسه مي كرد! ـ تنها گذاشتم.
    راستي بايد از اين سنبل ها و سوسن ها پرسيد : اطلاع رساني به موقع و مناسب در صف اولويت هاي كاري شما تا كي بايد به نوبت بايستد؟ واگر هم بايستد اصولا نوبتش فرا مي رسد؟


    Posted by Admin at Comments (0) | TrackBack (0)


    August 17, 2005 10:03 PM
    بچه هاي ما حق دارند حتي اگر...

    درسالاري يكي از ويژگي هاي جوامع سنتي و خانواده هاي شرقي است كه در برخي از فرهنگها هم به صورت مادر سالاري بروز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند.
    اين پديده در عصر حاضر_كه تعداد كودكان در خانواده‌ها به شدت كاهش يافته است ، برخي از كشورها با كاهش رشد جمعيت روبرو شده اند و اغلب والدين توصيه هاي كنترل جمعيت را جدي مي گيرند_ جاي خود را به پديده جديدي به نام فرزند سالاري سپرده است و اين امر كودكان را به حاكمان بلا منازع و قدرتمند خانواده ها تبديل كرده است.
    در اين ميان گاهي دلسوزي والدين براي فراهم آوردن امكاناتي براي رشد و بروز استعداد و خلاقيت هاي ذوقي ادبي و هنري فرزندانشان جالب و مثال زدني است.

    اين خانواده ها در ايران به واسطه شناختي كه از كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان دارند وبه سابقه و فعاليتهاي آن اعتماد پيدا كرده اند، به صورت طبيعي براي مطلع شدن از نحوه و كيفيت ارايه خدمات كانون، با روابط عمومي اين سازمان تماس ميگيرند و ما هم به فراخور سن و سال،علاقه ها و محل زندگي آنها، مكاني را براي عضويت يا بهره مندي از خدمات و توليداتمان به آنان معرفي مي كنيم.
    نمونه زير خاطره اي ناب ، شيرين و به يادماني است كه با نقش بستن در ذهن ما در عين حال تعجب توام با تحسين همكارانم را برانگيخت.
    مادري با روابط عمومي كانون تماس مي گيرد و مطابق معمول امكانات و خدمات كانون را براي فرزندش جويا مي شود ، پس از مكالمه اي چند دقيقه اي كه با توضيح‌هاي همكار ما همراه بوده است، اين دوست ما از مادر دلسوز مي پرسد : فرزند شما چند ساله است؟
    و او پاسخي در خور تحسين مي دهد: هنوز به دنيا نيامده است؟ آيا برايش امكاناتي فراهم آورده ايد؟!
    اين خواسته منطقي بخشي از حقوق اصلي و اساسي شهرونداني به شمار مي رود كه مي خواهند فرزندانشان از بدو تولد از حقوقي برابر با ديگران براي بهره مندي از امكانات، خدمات و محصولات فرهنگي و آموزشي برخوردارشوند.
    از اين دست خاطره ها بسيار نقل خواهم كرد تا به آناني كه كار براي كودكان را دست كم و كوچك مي شمارند و به قول آقاي گل عرصه ادب فرهنگ و طنز ايران مرحوم كيومرث صابري حتي در حد شعارهايي كه براي جوانان به زبان مي‌آورند به آنها بها نمي دهند ياد آوري كنم كه كودكان كوچك هستند ولي نيازهايشان بزرگ اساسي و راهبردي است. (خاطره مصاحبه با گل آقا را در وبلاگ من روزهاي آينده خواهيد خواند)
    و در پايان
    بچه هاي ما حق دارند اگر چه هنوز به دنيا نيامده باشند.


    Posted by Admin at Comments (0) | TrackBack (0)


    August 17, 2005 10:01 PM
    اشك‌ها و لبخندهاي روابط عمومي

       نام كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان (جايي كه در آن مشغول كار هستم) در ذهن بسياري از ايرانيان يادآور خاطرات خوب دوران كودكي است.
    ميزها و صندلي‌هايي كه پشت آن كتاب‌هاي خاطره‌انگيزش را ورق زديم و خلاقيت‌هاي كودكانه‌مان را در قالب فعاليت‌هاي ادبي، نقاشي، تئاتر و موسيقي در فضاي جذاب و دوست ‌داشتني‌اش بروز داديم.

    كم نيستند نويسندگان،‌ نقاشان، تصويرگران، هنرمندان عرصه تئاتر و تئاتر عروسكي، موسيقي دانان، سينماگران، روزنامه‌نگاران و چهره‌هاي موفقي كه طي 40 سال فعاليت‌ اثرگذار و ماندگار اين كانون مهرباني هنوز پيشرفت و موفقيت‌هاي خود را به نوعي مديون دوران حضورشان در اين كتابخانه ها مي‌دانند.
     در سال‌هاي اخير علي‌رغم تمامي حرف و حديث‌‌هايي كه در مورد كيفيت فعاليت‌هاي كانون چه در عرصه توليد محصولات فرهنگي چه در عرصه فعاليت‌هاي كتابخانه‌اي بر زبان‌ها و قلم‌ها جاري مي‌شود در عين حال معدود كتابخانه‌هاي كانون در شهرها و روستاهاي ايران _ كه در حال حاضر شمارشان به 650 مركز در كل كشور رسيده است _ هنوز هم پناه گاه و محل بروز خلاقيت‌هاي كودكاني است كه در شهرهاي خود از كمترين امكانات فرهنگي محروم هستند.
    در اين سال‌ها روابط عمومي در كانون نيز به فراخور توسعه اين مراكز با خاطرات تلخ و شيرين بسياري نيز _ از اتفاقاتي كه در اين حوزه روي داده _ روبرو بوده است.

    اين مقدمه را از اين باب گفتم كه با ذكر خاطره‌اي به بحث كليدي جريان‌سازي در رسانه‌ها بپردازم و بر اهميت اين نوع تلاش رسانه‌اي و مطبوعاتي در جايي مثل روابط عمومي تأكيد كنم.


              جان كلام در سال‌هاي اخير علي‌رغم اين توسعه، گاهي برخي از مراكز كانون در شهرهاي مختلف كشور به تيغ قهر و كم‌بيني و كم سليقه‌اي از ادامه فعاليت‌ خود به حق يا ناحق باز مانده‌اند.

     دوستي مي‌گفت در هنگامه تعطيلي و تخريب يك مركز در شهري كوچك كه تنها كتابخانه كانون نيز به شمار مي‌رفت، بچه‌هاي آن شهر با چشم‌هاي گريان مقابل بولدوزر ايستاده بودند و از تخريب يگانه مركزي كه در آن به فعاليت‌هاي فرهنگي، هنري خود مي‌پرداختند جلوگيري مي‌كردند كه البته با جريان‌سازي رسانه‌اي روابط عمومي (شلوغ‌كاري!) مسؤولان شهر قول ساخت مركزي جديد را به بچه‌ها دادند.
     اما در اين ميان خاطرات شيريني را نيز مي‌توان نقل كرد تا ببينيد كه جريان‌سازي رسانه‌اي چه نقشي مي‌تواند در جلوگيري از تخريب يا ترغيب مسؤولان به توسعه اين مراكز ايفا كند.

    دقيقاً به خاطر نمي‌آورم شايد سال‌هاي 1381 يا 1382 بود. مطابق معمول خبر كوتاهي از يكي از مراكز استان‌هاي ما به دستمان رسيد كه مثل بسياري ديگر از اين خبرها عناصر خبري در آن مفقود به نظر مي‌رسيد و من كه مسؤوليت تنظيم اين خبر را براي ارسال به رسانه‌ها بر عهده داشتم براي تكميل اطلاعاتم با مديريت كانون در آن استان تماس گرفتم.

    او گفت كنفرانسي دريکی از شهرهای استان ما جريان دارد كه هيچ ارتباطي با كودكان و نوجوانان ندارد و ما تنها در حاشيه آن برنامه‌هايي را براي كودكان آن شهر تدارك ديده‌ايم. ولي در كنار اين استاندار به ما قول داده است كه يك ساختمان قديمي را بازسازی و به بچه‌هاي آن شهر كوچك هديه ‌كند.

    به مديرمان گفتم اين خبر است و ما مي‌توانيم به اين قول نه چندان محكم با جريان‌سازي مطبوعاتي خود استحكام ببخشيم.
     خبر را تنظيم و براي رسانه‌ها ارسال كرديم، در آن آوردم كه استاندار وعده كرده است يك مركز را به بچه‌هاي محروم آن شهر هديه كند.
    خبر با استقبال خوب روزنامه‌ها روبرو شد ولي چند روزبعد نامه حاوي متن خبر با  پي نوشتي به دستمان رسيد كه حاوي اين سؤال بود كه آيا اين توسعه با اجازه كانون صورت گرفته؟ و هزينه‌هاي آن چگونه تأمين مي‌شود؟ و خلاصه محترمانه توبيخ شديم. (منظور در حد تذكر كه بيشتر دقت كنيم!)

    بسيار دلگير و ناراحت شدم و بر حرف خودم پافشاري كردم كه در اطلاعات خبر هرگز نكته‌اي نادرست وجود نداشته و تمامي آن را از زبان مدير استان شنيده‌ام.
    چند ماهي گذشت و مدير استان با من تماس گرفت و از تلاش روابط عمومي تشكر كرد! متعجبانه گفتم كه اين موضوع واكنش خوبي را در مسؤولين كانون برنيانگيخت او گفت: بريده جرايد آن خبر را روز بعد در اختيار استاندار قرار مي‌دهند و او( استاندار) بلافاصله با من (مدير استان) تماس گرفت و گفت فلاني تمام شد و ما اين مركز را در اختيار شما ـ يا بهتر بگويم بچه‌هاي آن شهرـ قرار مي‌دهيم .
    اين مركز چند ماه پيش افتتاح شد و در بهاي آن بر روي كودكان و نوجوانان دوست داشتني آن شهر كوچك ايران گشوده شد.
    اين شايد يكي از شيرين ترين خاطرات 10 سال فعاليت‌ من در روابط عمومي باشد كه نتيجه آن را در محكم شدن قول يك مسؤول در اهدا يك كتابخانه‌ به بچه‌ها مشاهده مي‌كنم.
     و اين اهميت جريان سازی رسانه ای را به كساني كه شايد هنوز باور نكرده باشند كه روابط عمومي مي‌تواند با كارهاي خود تا چه حد در تحقق برنامه‌ها و اهداف سازمان‌ها نقش مؤثر ايفا كند،گوشزد مي كند.


    Posted by Admin at Comments (0) | TrackBack (0)