وب نوشت های کیان جوادی



موضوع:
  • یادداشت (7)
     

  • خاطرات (25)
     

  • تازه ترین مطالب:



    پیوندها:


     

    خاطرات روابط عمومی

    July 27, 2008 07:32 PM
    كتاب رسانان در آتش سوختند، پنجره متوليان فرهنگ باز نشد، كه نشد

     

     صبح به خير بچه ها خسته نباشيد كتابها بار زده شد؟

     

     

    بله كامل شد برويد سفر به سلامت.
    ماشين آماده حركت است نيسان آبي رنگي كه پشت آن پر شده است از كتابهايي براي كودكان، اراك را به سمت شهرنراق و ديگر شهرهاي استان مركزي ايران ترك مي كند.
    دو سرنشين خودرو به بيرون نگاهي مي اندازند و در حالي كه ساعت كمي از 7 صبح گذشته است با همكاران خود خداحافظي مي‌كنند به اميد ديدار.
    حسين عارفي راد كارمند كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان در اراك كنار دست همكارش صفي الله نخعي نشسته است كه رانندگي خودرو را برعهده دارد.
                      زنده ياد صفي الله نخعيحسين عارفي راد
     

     



    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    July 27, 2008 07:26 PM
    شمارش معکوس برای مرگ تالاب های ایران

     
    شرحی می توان نوشت بر این فاجعه ای که  بر روی آن چشم فرو بسته ایم؟
    کاش کاری بکنیم.
    اما فاجعه ای که از آن این روزها سخن می گویند چیست؟
    سپهر سلیمی،مژگان جمشیدی و  محسن تیزهوش تلاش بسیاری کرده اند تا در باره این فاجعه زیست محیطی دست به اطلاع رسانی بزنند  و بچه ها در سایت بالاترین نیز با ایجاد موضوعی داغ با عنوان همبستگي وبلاگستان در حمايت از تالاب‌هاي ايران  به این مساله توجه بیشتری نشان دادند


    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    July 27, 2008 07:25 PM
    صد هزار كودك با يك هنرپيشه خوشگل برابر است

    تريلي سيار تئاتر كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان دور تازه‌اي از حركت ارزشمند و تأثير‌گذار خود به مناطق مختلف كشور را ارديبهشت امسال آغاز كرد تا بچه‌هاي ايراني بيش از پيش پاي تماشاي آثاري بنشينند كه براي آنها ساخته شده است.

    اجراي تياتر صندوقچه مرواريد بر روي تريلي سيار كانون



    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    August 23, 2007 05:04 PM
    انتظار طولاني كودكان روستايي براي رسيدن كتابخانه هاي سيار

    خبرگزاري كتاب ايران ايبنا گزارش كرده كه اولين كتابخانه سيار روستايي كشور در استان اردبيل راه اندازي مي شود آن هم به زودي!

    ايبنا براي انتشار چنين خبر مسرت بخشي به گفته هاي آقاي كاظم دبير فرماندار گرمي و دامغان از توابع اين استان استناد و بر ضرورت ايجاد چنين كتابخانه اي در آن شهر تاكيد كرده است.

     

                                                                                         


    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    May 29, 2007 06:31 PM
    اگه وقت كرديد بچه ها رو هم ببينيد!

    آقا پسر! دختر خانم! ارتباطات مي خوني؟ معماري؟ علوم تربيتي؟ روان شناسي؟
    بشين همين جا برات تعريف كنم كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان چه جاي خوبيه براي بچه‌ها به خدا!
    خيلي كارها مي كنه. ما هم خيلي كارها مي كنيم نميدوني آخه اين مربي كتابخانه روستايي ما سوار يه لندرور مي شه از سال 1345 تا حالا هنوز نرسيده! البته اون موقع با شتر و اسب هم براي بچه هاي ما كتاب تو كوه و بيابون پخش مي كردند.
    تابستون، زمستون، توي برف توي بارون عشقشون فقط بچه هاي ايرونيه الان هم ميرن. تازه كارهاي ديگه اي هم مي كنيم اين كتابخانه هاي ما رو كه مي بيني از سال 1344 تاسيس شده الان به 600 تا رسيده.
    ميدوني افتخار ما چيه؟



    Posted by kian.javadi at Comments (0) | TrackBack (0)


    December 3, 2005 12:32 PM
    چشم هایم گواهی می دهند

    از راست مهندس محمد ميرزايي-دكتر سليمي- مهندس بيژن جوادي و دكتر مير باقري در همايش نسل جوانمی آیند و می روند، کنار درب مسجد ایستاده ایم و به چهره کسانی خیره می شویم که دستهای ما را صمیمانه می فشارند و صورت در صورت واژه هایی را بر زبان جاری می کنند که شاید تسلایی باشد بر زخمی که جانمان را عمیق وکاری خراشیده است. کنارم می آید و دهانش را به گوشم نزدیک می کند و می گوید او را به خواب دیده است که می گفته عباس من مریض بودم و خیلی وقت است که با بچه ها دور هم جمع نشده ایم ، حالا که خوب شدم یک برنامه ای بگذارید که با هم باشیم.

    عباس عطاری از دوستان و یاران قدیمی ، همرزمان و هم دانشگاهی های برادرم مهندس بیژن جوادی بود که با چشمی اشک بار خاطراتش را یاد آوری می کرد و می گفت او وقتی زنده بود همیشه بچه ها را دور هم جمع می کرد حالا هم که رفته است باز به فکر جمع کردن بچه ها است، بچه هایی که دیگر گذر زمان آنان را از جوانانی پر شور و دانشجویانی فعال به مدیران و صنعت گرانی با تجربه تبدیل کرده است. این مقدمه هم آوردن بهانه است برای تاخیر در بروز کردن وبلاگم و هم ...



    Posted by kian.javadi at Comments (2) | TrackBack (0)


    August 17, 2005 09:55 PM
    پيل روابط عمومي ايران در اتاق تاريك

          ترکيب اين دو واژه چه چيزی را در ذهن ما تداعی می‌کند؟
          بی شک هر که باشيم و در هر کجا از اين جهان پهناور در چنبره مرزهای جغرافيايی، قوميت و مليت‌های مختلف زندگي كنيم به نحوی در معرض استفاده از اين واژه و کاربردهای بی‌شمارش در زندگی انسان امروزی قرار مي‌گيريم.
          اهميت، فراگيری و کثرت استعمال آن به جای خود ولی تفاوت در فهم و نحوه به كار بستن آن در زندگي بحثي ديگر است.
           تو گويی هر کسی از ظن خود آن را معنی می‌کند و در تاريکی با لمس بخشی از آن پيکر عظيم فيل جاودانه مثنوی يا، آن را ستون می‌بيند، يا بادبان تصورش می‌کند يا ناودان را در ذهنش تداعي مي‌كند راه حل، قرار دادن چراغی در دست هر کدامشان است تا تصوير کامل اين فيل را بتوانند با چراغ دانايي به غايت، کامل و همه جانبه در مقابل چشمانشان پديدار سازند و به روشنی، تمامی ابعاد و زوايای آن را بينند.
          داستان امروز روابط عمومی در ايران شباهت‌های بسياری به اين حکايت ماندگار ملای رومی دارد و شايد بتوان ميزان موفقيت‌، پيشرفت و توسعه بخش‌های مختلف کشور را به نحوی در نسبتی که با اين واژه برقرار می‌کنند مورد ارزيابی و تعمق قرار داد.
          اين وبلاگ با اين هدف که تجربه چندين و چند ساله يک عضو کوچک خانواده بزرگ روابط عمومی ايران را در معرض ديد کسانی قرار دهد که قلبشان به عشق ايران می‌تپد و رای جاودانگی و رشد و توسعه همه جانبه آن تلاش می‌کنند راه‌اندازی شده است.


          حال از هر زاويه‌اي كه مايليد اين واژه‌ها را معني كنيد مي‌خواهيد روابط عمومي را مسؤول كوبيدن ميخ بر ديوار بدانيد يا به او مسؤوليت خطير نصب انواع و اقسام اقلام تبليغي و پلاكارد! را واگذار كنيد و يا آن كه به اتاق روابط عمومي در سازمان، بنگاه يا دستگاه خود به چشم اتاق فكر و مغز متفكر، برنامه‌ريز، تصميم‌ساز، تصميم‌گير و مشاور ارشد مقام مافوق سازمان بنگريد بواقع هر يك تلاش مي‌كنيد نسبت نزديك‌تري با اين بخش برقرار كنيد و به تبع آن ميزان موفقيت و كارآمدي خود را در معرض ديد مخاطبان خدمات و كالاهاي خود قرار دهيد.


          وبلاگ كيان در عين حال تلاش مي‌كند با بيان خاطرات نگارنده‌اش اين تجربه‌ها را در محك نقد، ارزيابي، انتقاد و پيشنهادهاي بازديد كنندگانش قرار دهد با اين رويكرد كه به هر حال روابط عمومي در ايران مانند هر پديده‌اي كه ريشه و مادر خود را در جاي ديگري جست و جو مي‌كند در جريان تحولات تاريخي، اجتماعي و سياسي ايران رنگي ايراني به خود گرفته است و از ويژگي‌هايي برخوردار شده است كه شايد كمتر بتوان در جايي ديگر با اين ويژگي‌ها و اين تصوير بيرونيش و اشكال عجيب و غريبش نظيري برايش پيدا كرد.!
          ايرانيزه شدن روابط عمومي در كشور ما لزوماً پديده‌اي منفي به شمار نمي‌رود شايد هم اين واژه يا دگرديسي يا هر چه بناميدش رويكردهاي مثبت نشأت گرفته از فرهنگ، آداب، رسوم و رفتارهاي اجتماعي ايرانيان را نيز در درون خود واتاب دهد.
          جان كلام اين كوچك با دغدغه همراهي با جريان رو به رشد روابط عمومي كه سخت هم به آن اميد بسته‌ايم و با توجه به ظهور و گسترش سايت‌ها و وبلاگ‌هاي اينترنتي در اين حوزه در سال‌هاي اخير و با عرض ارادت به تمامي كساني كه در اين راه آموخته‌هاي خودم را مديون آنانم، تنها تلاش مي‌كنم بخشي از خلاء خاطره‌نويسي را در اين حوزه پوشش دهم و بخشي از تلخ و شيرين‌هاي آن را در معرض ديد علاقه‌مندان به هنر هشتم قرار دهم.
          اين مهم بدون هيچ قصدي براي سرزنش، تحقير، توهين يا بي‌حرمتي به كساني كه در سازماني كه به آن تعلق دارم و عاشقانه به آثار ماندگارش بر ذهن و جان و روح كودكان و نوجوانان كشورم باور دارم صورت مي‌گيرد و تنها بيان خاطره است از روزها و شب‌هايي كه در آن جز به اعتلايش نينديشيدم و هرگز زوال و افولش را به مخيله‌ام خطور ندادم و شايد كمترين بهره اين تلاش كوچك به زعم من اين باشد كه به تصحيح نگاه و همراهي بيشتر و تفاهم آناني بينجامد كه براي روابط عمومي جايگاهي شايسته قايل نيستند يا آن را منصفانه نقد نمي‌كنند. 
          بي شك باز كردن درهاي روابط عمومي بر روي ناقداني كه در انتقاد از اين نهال نوپا پاي را از محدوده انصاف بيرون مي‌گذارند و چوب نقد را بي رحمانه بر اين پيكر لا جان مي‌كوبند به افزايش آگاهي‌هاي آنان از وضعيت واقعي و شرايط موجود اين هنر صنعت و فن در ايران خواهد انجاميد و آن منتقدان را با سختي‌ها موانع و پستي و بلندي‌هاي آن آشنا خواهد كرد .


    در كف هر يك اگر شمعي بدي                 اختلاف از گفتشان بيرون شدي


    صميمانه دستتان را مي فشارم و به راهنمايي‌هاي شما اميد مي‌بندم.


    Posted by Admin at Comments (0) | TrackBack (0)