وب نوشت های کیان جوادی



موضوع:
  • یادداشت (7)
     

  • خاطرات (24)
     

  • تازه ترین مطالب:



    پیوندها:


     

    خاطرات روابط عمومی

    « چرا لبخند گل پر پر شد و ريخت؟ | Main | رنج هاي پير قصه گويي ايران به پايان رسيد »

    November 28, 2007 12:26 PM
    آموزش مبطلات وضو به کودکان مهد کودک محله ما!

     

    به سويم مي دود و آغوشش را مي گشايد. سلام بابا! بغلش مي كنم و بوسه اي محكم ار نوع آب دار بر صورت كوچك و ظريفش مي نشانم.
    حنانه است اين فرزند 4 سال و نيمه من كه با حامد برادر دوقلويش هر روز در مهد كودك محله ما مي آموزند و مي آموزند و مي آموزند تا خود را براي ورود به دنيايي جديد و بزرگ آماده كنند.
    حنانه و حامد هر شب در مراسم استقبال از پدري بازگشته از سركار، گزارش كامل و مبسوطي را از آن چه آموخته اند در مهد كودك شمعداني براي من و همسرم جزء به جزء بازگو مي‌كنند و ما مي فهميم كه چه داستانها و شعرهايي آموخته اند در اين سرايي كه قرار است محلي باشد براي آموزش مهارتهاي زندگي به آنها.
                                                 حامد،باباشون و حنانه     

    البته ناگفته پيداست كه گاهي هم كلمات گهرباري از دهانشان متصاعد مي شود كه سرخي بر گونه مي نشاند ولي آن هم جزيي از همان آموزش هاي گريز ناپذير مهارتهاي زندگي است ديگر.

    نازنين دخترم ديروز مي گفت بابا!  خانم قرآن به من وضو ياد داده است. گفتم: آفرين دخترم و بعد در حالي كه چند تار موي خود را در دستش گرفته و چشمهايش را چپ مي كرد به آنها نگاهي انداخت و  ادامه داد كه خانم گفته: اگر آب موهاي مان وقتي كه  وضو مي گيريم بر روي صورت بريزد  وضو قاتل مي شود! لازم به توضيح نيست كه منظورش باطل است.
    ابتدا ضمن تشويق فراوان، كمي به اتفاق همسرم خنديديم و قربان صدقه اش رفتيم ولي بعد، اين سوال اساسي برايم پيش آمد كه آموختن وضو به فرزندان خردسال ما در چنين سن و سالي به چه كارشان مي آيد و از آن    مهم تر اين كه در مهد كودك، مبطلات وضو هم به تازگي جزء سرفصل هاي آموزشي قرار گرفته است؟ تا فرزند من بداند كه آب مس وضو ي سر اگر بر روي صورتش چكه كند اين وظيفه شرعي به محاق ابطال مي رود در حالي كه او به شيريني باطل را قاتل مي گويد.
    واكاوي شيوه هاي آموزشي در نظام تربيتي ما از منظر ارتباطي و رسانه اي اين سوال را ايجاد مي كند كه آيا ارسال يك پيام براي مخاطب نبايد عناصر اصلي يك جريان ارتباطي همچون منبع پيام،مجراي انتقال پيام، پيام دهنده،پيام گيرنده و بازخورد آن را بر روي مخاطب مورد توجه قرار دهد؟
    به عبارتي به قول ارتباطي ها پيام همچون تيري در تاريكي رها مي شود بدون اين كه در نظر بگيريم كه آيا اصلا به جايي اصابت مي كند و اگر به مقصد رسيد تاثير آن بر گيرنده پيام چيست؟
    ناگفته نماند چندي پيش نيز هم زمان با روز جهاني قدس طرحي از قبه الصخره(همان مسجدي كه در ايران به اشتباه آن را مسجد الاقصي مي نامند) را با نوشته مرگ بر اسراييل در اختيار بچه ها گذاشته بودند تا آنها رنگ آميزي اش كنند.
    آن چيزي كه اسباب حيرت را فراهم مي كرد اين بود كه كودكاني كه هنوز جغرافيا براي شان مفهومي جز همان كوچه و شهر محل زندگي شان تهران ،يا قزوين خانه مادر بزرگشان يا شهر مقدس مشهد ندارد، حتي از كشورها هم فقط ايران عزيز را مي شناسند به واسطه شعرهايي كه در مهد كودك يا تلويزيون آموخته‌اند، چگونه با موضوعي همچون روز جهاني قدس ارتباط برقرار مي كنند؟ و اصولا مربي محترم براي ارايه چنين مفهومي چه مقدمه اي را فراهم آورده است؟
    تصور كنيد كه اول بايد بگوييد اينجا مسجد الاقصي است قبله گاه اول(قبله يعني چه)بعد اول و دوم چيست؟ پس از آن فلسطين كجاست؟ و اسراييل و صهيونيست چيست ؟ و در نهايت فهماندن مفهوم اشغالگري به ذهن كودكان معصوم ما از چه نبوغي نشات مي گيرد در اين نظام آموزشي خلاقيت كش ايراني؟
    خدا رحمت كند همه اموات را از جمله مادر بزرگ ما را كه ناگهان همچون قرصي فشرده مسلسل وار نصايح را به سوي جوان ترها روانه مي كرد تا ذهن آنها در معرض امر به معروف و نهي از منكر قرار گيرد و وقتي مي گفتيم مادر جان نتيجه اش؟ مي گفت: ثواب دارد ننه جون!
    اين دقيقا نگاهي است كه نظام آموزشي ايران به آموزش مفاهيم مذهبي به كودكان در سالهاي پس از انقلاب افكنده است بدون اينكه بداند چه بسته اي را در اختيار چه كسي؟ چگونه؟ با چه ابزاري؟ در چه مكان و زمان و موقعيتي؟  قرار مي دهيم  و اين كپسول ها چه دردي را از كودكان ما دوا مي كند؟
    اشتباه نشود من نه با آموزش وضو به كودكان مخالفتي دارم_ كه خود در زماني مناسب آن را فرا مي گيرند_ نه همدردي آنها با فلسطيني ها را مورد سوال قرار مي دهم بلكه اين نوشته طرح پرسشي است از دست اندركاران نظام آموزش اين كشور كه چرا به كودكاني كه پس مانده خوراكي هاي خود را در مكانهاي عمومي بر زمين      مي ريزند، مراقبت از طبيعت و جانداران ساكن در آن را فرا نمي گيرند، به حقوق انسانها احترام نمي گذارند به هر بيگانه اي اعتماد مي كنند ، آداب معاشرت،غذا خوردن و حضور در مكانهاي عمومي را نمي دانند، خود و بدنشان را نمي شناسند، آن وقت به جاي آموزش مهارتهاي زندگي  تنها ظواهر ديني را_ آن هم  براي رفع تكليف شرعي_ آموزش مي دهند و به اصطلاح خود، انتقال مي دهند. واژه اي كه روزي صدها بار از دهان مسولين آموزشي اين كشور بيرون مي آيد و اتفاقا بارها خود من در تحرير خبرهايي از اين دست  براي رسانه ها نقش داشته ام، در حالي كه در نظام هاي آموزشي مدرن جهان امروز مفهوم اشتراك و در اختيار قرار دادن و با هم آموختن وعرضه کردن توام با اختیارُ جاي خود را به واژه منحوس انتقال داده است چرا كه آنها ذهن بچه ها را انبار غله و علوفه در نظر نمي گيرند تا چيزي را به آن انتقال دهند .
    در پايان از مربيان تلاشگر مهد كودك فرزندانم صميمانه قدر داني كنم و اين نوشته را به معناي قدر ناشناسي نمي دانم بلكه فقط قصد داشتم بر اين موضوع پاي فشاري كنم كه مخاطب هرچند كوچك باشد روزي بزرگ      مي شود و آن چه ما به عنوان خوراك آموزشي و فرهنگي در اختيارش قرار  داده ايم را مورد بازبيني و واكاوي قرار مي دهد؟  شايد آن روز به ريشمان خنديد! کاش ریشه هامان را به استهزاء نگیرند.


    نظرها:

    ارسال نظر:

    نام :


    پست الکترونیکی


    وب سایت :


    نظر:



    Remember info?

    برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.