وب نوشت های کیان جوادی



موضوع:
  • یادداشت (7)
     

  • خاطرات (24)
     

  • تازه ترین مطالب:



    پیوندها:


     

    خاطرات روابط عمومی

    « خواب شيرين يا پر كردن فرم بيمه، كدام را ترجيح مي دهيد؟ | Main | انتظار طولاني كودكان روستايي براي رسيدن كتابخانه هاي سيار »

    August 18, 2007 07:01 PM
    بلند ترين نقاشي جهان در ايران كي به پايان مي رسد؟

    تب كشيدن بلندترين نقاشي جهان همچنان در كشور ما رو به افزايش است؟

    واقعا نمي دانم داستان از كجا و توسط چه شير پاك خورده اي آغاز شد؟ فقط از آن جايي كه يكي ما را از آن بالا بلندي آبشار چند صد متري اين چاه ويل به پايين پرتاب كرد تازه متوجه موضوع شدم كه چه داستاني انتظار ما را مي كشد و چه كلاه گشادي بر سر ما رفته است.

    ارديبهشت ماه امسال زماني كه شهر همدان، به قول مردم آن سامان در تدارك جشن پروانه ها بود و جشنواره بين المملي فيلم كودك را انتظار مي كشيد، برگزار كنندگان اين رقابت در يك همكاري تنگاتنگ با مسولين كانون استان تصميم مي گيرند بلندترين نقاشي جهان را به نام شهر تاريخي خود ثبت كنند.


    برگزار كنندگان اين رقابت در يك همكاري تنگاتنگ با مسولين كانون استان تصميم مي گيرند بلندترين نقاشي جهان را به نام شهر تاريخي خود ثبت كنند.

    به دنبال اين مساله من و همكارانم كه كار پوشش خبري رويدادهاي كانون را بر عهده داريم به همدان سفر كرديم و با نگارش يك گزارش خبري توصيفي و قرار دادن يك گزارش تصويري در سايت كانون ، حال و هواي كودكان مهربان اين شهر كهن را در حالي به تصوير كشيديم كه سنگفرش سرد خيابان محل برگزاري اين رويداد هنري از پارچه هايي پوشيده شده بود كه براي رسيدن به انتهاي آن بايد زمان زيادي را طي ميكردي.

    قرار بود 4 كيلومتر هنرنمايي اين بچه‌هاي شاد و خندان همداني ركورد 5/3 كيلومتري بچه هاي اماراتي را در سال گذشته _كه در كتاب ركوردهاي گينس هم ثبت شده بود_ جابجا كند.

    روز خوبي بود براي بچه ها وما، لذت برديم و تلاش كرديم تا اين هنرنمايي در غياب نمايندگان كتاب ركوردهاي گينس به خوبي در رسانه هاي جمعي كشور بازتاب يابد كه تا حدودي نيز در اين امر به توفيق دست يافتيم و داد و هواركرديم كه آي ملت ركورد بلندترين نقاشي جهان در همدان شكسته شد.

    چند روزي از هنرنمايي رسانه اي ما نگذشته بود كه تماسي تلفني توام با عصبانيت و تحكم مرا به خود آورد كه اي آقا من از سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران تماس مي گيرم و ما سال 85 در سعادت آباد ركورد 5 كيلومتري را به مناسبت سال پيامبر اعظم (ص) شكسته ايم و شما با اين كارتان قصد ايجاد اخلال داشته ايد و كم رنگ جلوه دادن زحمتهاي ما، در حالي كه سال پيش از آن هم باز رکورد 5/3 را در تهران به نام خود ثبت كرده ايم.

    ابتدا سعي كردم موضوع را پيگيري كنم و صحت و سقم آن را بررسي كنم و او را به آرامش دعوت كردم ولي يك قدم عقب نشيني من برابر بود با چندين قدم پيشروي او و كم كم موضوع را به دفتر آقاي شهردار و حتي ستاد بزرگداشت سال پيامبر اعظم و وزارت كشور و وديگران ارتباط داد و كم مانده بود حكم ارتداد حقير را هم صادر كند.

    پس از كند و كاش مساله پي بردم كه برگزار كنندگان چنين رويدادي دقت لازم را در بررسي سوابق اين موضوع به كار نبرده اند و كانون هم در اين قضيه بي تقصير نيست ضمن اين كه خود را به دليل اعتماد بيش از حد به منبع خبر يعني دفتر استاني كانون مقصر ميدانم.

    به فرد ياد شده گفتم كه راههاي مختلفي براي جبران اين اشتباه وجود دارد اما او قصد داشت با زيركي از آب گل آلوده ماهي بگيرد و با تهديد ما به كشاندن دامنه موضوع به رسانه ها از طريق عوامل خود، ما را به نوشتن يك اصلاحيه عاجزانه و ارسال آن براي رسانه ها مجبوركند.

    كار به اينجا كه رسيد ديگر درنگ را جايز نداستم و جوابي دندان شكن را روانه آن سوي خط كردم و به او گفتم ما به رسم اخلاق حرفه اي حتما اصلاحيه اي منتشر خواهيم كرد ولي كاري را انجام مي دهيم كه شما و دوستانتان هرگز حاضر نبوديد در شرايطي مشابه، در قبال كانون انجام دهيد و تازه دستي را رو كردم كه اصلا انتظارش را نداشت.

    به او گفتم مگر ما در مقابل آن نامردي رسانه اي شما واكنشي از خود نشان داديم گفت: ما؟ نامردي رسانه اي؟

    گفتم: بله همين امسال در رسانه هاي جمعي كشور ادعا كرديد كه نخستين كتابخانه سيار كشور را در تهران با الگوبرداري از كتابخانه هدهد راه اندازي مي كنيد در حالي كه همه آدمهاي كتابخوان اين مملكت مي دانند كه كانون از سال 1345 تا كنون با شتر و اسب و قاطر و اكنون با ماشين و اتوبوس كتاب را به بچه هاي ايراني رسانده است شما زحمات مربيان اين بچه ها را ناديده گرفتيد.

    او وقتي با چنين دست روشده اي روبرو شد بحث را مطابق معمول به حوزه مسايل مذهبي و اسلامي كشاند و ديگر در اين موارد هم جايي براي سخن اضافه باقي نمي ماند در اين مملكت.

    در نهايت خبری را تنظيم كردم و به صورت غير مستقيم به اين موضوع اشاره كردم كه اين دومين در نوع خود به حساب مي آيد و يك نامه هم به عنوان اصلاحيه در اختيار همكاران خوبمان در رسانه‌ها قرار داديم بدون اين كه به آنها اجازه دهيم از اين موضوع بهره برداري تبليغاتي كنند. البته آنها هم بعدا خبري را براي رسانه ها ارسال كردند كه جز روزنامه رسالت آن هم در حد چند سطر كسي به آن توجهي نكرد.

    خواندن اين خبرها براي كساني كه مايلند از تجربه هاي كاري يك كارشناس روابط عمومي در فضاي اين قدر جذاب و دوست داشتني روابط عمومي ايراني بهره مند شوند خالي از لطف نيست!

    البته در اين قضيه نكته اي خنده دار و از سويي قابل تامل هم وجود داشت و آن اين بود كه همداني ها مي خواستند ركورد 5 كيلومتري را با 4 كيلومتر جابجا كنند و نكته وقتي جالب تر مي شود كه چند روز پيش خبری منتشر شد كه بچه هاي نازنين و غم ديده شهر بم هم با ثبت ركورد 5 كيلومتر ركورد بلندترين نقاشي جهان را در اين زمينه شكسته اند.

    بكراند اين خبر هم خواندني است چرا كه اشاره شده پيش از اين ركورد فوق به متراژ سه هزار و ۱۴۱ متر در روماني شكسته شده است!

    واقعا بايد از خود و همكاران عزيزمان در رسانه هاي جمعي و روابط عمومي هاي اين كشور بپرسيم كه جايگاه منبع خبر و صحت و سقم خبر در عرصه اطلاع رساني كشور كجاست؟ و خلاصه اين قصه بلندترين ها و بزرگ ترين ها و چاق ترين ها در اين مملكت كي جاي خود را به بهترين ها، موفق ترينها، شايسته ترين ها، خلاق ترين ها و با استعدادترين ها خواهد داد؟

    بد نيست يك وقتهايي هم بچه هاي اين سرزمين را محور قرار دهيم و هر كاري كه مي كنيم به جاي تلاش براي ثبت در كتاب ركوردها و گزارش هاي كاري اداري به فكر ثبت خنده بر روي لبان آنها باشيم.



    نظرها:

    ارسال نظر:

    نام :


    پست الکترونیکی


    وب سایت :


    نظر:



    Remember info?

    برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.