وب نوشت های کیان جوادی



موضوع:
  • یادداشت (3)
     

  • خاطرات (18)
     

  • تازه ترین مطالب:



    پیوندها:


     

    خاطرات روابط عمومی

    « سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) و خدمات رايگان پزشكي قانوني؟! | Main | بلند ترين نقاشي جهان در ايران كي به پايان مي رسد؟ »

    June 30, 2007 09:37 PM
    خواب شيرين يا پر كردن فرم بيمه، كدام را ترجيح مي دهيد؟

    خستگي راه،كار سنگين روز پيش و كم خوابي شبي كه درآن تنها 2 ساعت به استراحت پرداخته ام نايي در بدنم باقي نگذاشته بود .
    جشنواره اي را در يكي از شهرهاي كشور تحت پوشش خبري قرار داديم و شب هنگام، كساني كه طي چند روز جشنواره مقابل دوربين عكاسي همكار ما قرار گرفته بودند cd به دست، عكس هايشان را مي خواستند و ما تا پاسي از شب به انتخاب و گزينش و ذخيره سازي اين تصاوير بر روي لوح هاي فشرده مشغول بوديم.
    تصور كنيد كه رسيدن به خانه با اين همه خستگي و خواب آلودگي وحشتناك چه لذتي دارد


    در حالي كه همسر گرامي براي رعايت حال من از محل كارش تماس گرفت و خبر خوش سپردن بچه ها به مادر زن مهربان را اعلام كرد تا به راحتي خوابي طولاني و شيرين را بدون هيچ سر و صدايي تجربه كنم.
    ساعتي نگذشته بود كه ناگهان زنگ در خانه به صدا درآمد و من بد خواب و كم خواب كه با تلنگري يا صداي كوچكي از خواب بيدار مي شوم به زحمت و در حالتي بين خواب و بيداري كنار درب خانه رفتم و مقابلم پسر و دختر جواني را نظاره كردم كه مسلسل وار حرف مي زدند و من هيچ نمي فهميدم از اين همه پر گويي.
    در اين ميان تنها فهميدم كه نمايندگان يكي از بيمه هاي كشور هستند كه براي بازار يابي تلاش مي كنند تا مرده اي متحرك را به پر كردن فرم بيمه تشويق كنند.
    آنها با سرعتي مثال زدني مغز مرا بمباران مي كردند و در مورد مزاياي بيمه عزيز و ارجمندشان كه لابد قرار است نصيب ما شود توضيح مي دادند.
    در آخر گفتند خوب آقا فرم بدهيم خدمتتان ؟ و من كه مي خواستم سريع به رختخواب برگردم و خواب نبمه كاره ام را ادامه دهم درخواست كردم كه همين توضيحات را به صورت مكتوب ذر اختيارم قرار دهند تا فرصتي ديگر كه به جهان ماده برگشتم در مورد آن تصميم بگيرم.
    حرف بي منطق و بي ربط من با واكنش هر دو عزيز دلم روبرو شد كه هرگز! و بايد همين الان تصميم بگيريد و من ضمن خدا حافظي، خواب، اين نعمت شيرين خدايي را به پر كردن فرم بيمه ترجيح دادم.
    بعد از مدتي كه حال تازه اي پيدا كردم و عقلم سر جا آمد به اين مساله فكر كردم كه اين شيوه تبليغي يا بهتر بگويم ضد تبليغ كه ساعت 2 بعد از ظهر درب خانه مردم را بزني و خواب شيرين ظهر را بر آنها حرام كني اصولا چه جايگاهي در علم روابط عمومي دارد؟ و تاثير اين گونه تبليغ بر مخاطبين چيست؟ و آيا بهتر نيست مسولين محترم آن شركت بيمه گر بر كار مبلغان خود نظارت بيشتري داشته باشند و آنها را تحت آموزش قرار دهند تا در چنين ساعاتي زنگ خانه مردمان شهر را به صدا در نياورند؟
    خلاصه اين شيوه جذاب تبليغي! خواب ما را حسابي بهم ريخت و خاطره اي شد تا هروقت كه به خدمات بيمه نياز پيدا كردم هرگز به بيمه ... مراجعه نكنم.



    نظرها:

    ارسال نظر:

    نام :


    پست الکترونیکی


    وب سایت :


    نظر:



    Remember info?

    برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.