وب نوشت های کیان جوادی



موضوع:
  • یادداشت (7)
     

  • خاطرات (25)
     

  • تازه ترین مطالب:



    پیوندها:


     

    خاطرات روابط عمومی

    link | August 13, 2008 03:17 PM

    او ديگر خودكشي نخواهد كرد اگر...؟

     

    جمعیتی ايستاده‌اند به تماشا و سرها را بالا گرفته‌اند تا ببينند فرجام دختر جواني كه قصد دارد خود را از بلندي به زمين سخت بكوبد، چيست؟تريلي سيار كانون و نمايش صندوقچه مرواريد كار ناصر آويژه
    نيروهاي امدادي هر كاري كه از دستشان بر مي آيد امتحان مي‌كنند ولي گويي زندگي آنچنان عرصه بر دختر جوان تنگ كرده است كه به هيچ وجه حاضر نيست راه ديگري را براي پايين آمدن از اين ساختمان دو طبقه جز سقوط تجربه كند.    
     جماعت هم كه كاري از دستشان برنمي‌آيد در چنين مواقعي جز تماشا.
    در اين هنگام يك تريلي كه روي آن تصوير كودكاني رنگارنگ نقش بسته است درست در جايي توقف مي كند كه دختر روبروي آن قصد خود كشي دارد.



    link | July 27, 2008 07:32 PM

    كتاب رسانان در آتش سوختند، پنجره متوليان فرهنگ باز نشد، كه نشد

     

     صبح به خير بچه ها خسته نباشيد كتابها بار زده شد؟

     

     

    بله كامل شد برويد سفر به سلامت.
    ماشين آماده حركت است نيسان آبي رنگي كه پشت آن پر شده است از كتابهايي براي كودكان، اراك را به سمت شهرنراق و ديگر شهرهاي استان مركزي ايران ترك مي كند.
    دو سرنشين خودرو به بيرون نگاهي مي اندازند و در حالي كه ساعت كمي از 7 صبح گذشته است با همكاران خود خداحافظي مي‌كنند به اميد ديدار.
    حسين عارفي راد كارمند كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان در اراك كنار دست همكارش صفي الله نخعي نشسته است كه رانندگي خودرو را برعهده دارد.
                      زنده ياد صفي الله نخعيحسين عارفي راد
     

     




    link | July 27, 2008 07:26 PM

    شمارش معکوس برای مرگ تالاب های ایران

     
    شرحی می توان نوشت بر این فاجعه ای که  بر روی آن چشم فرو بسته ایم؟
    کاش کاری بکنیم.
    اما فاجعه ای که از آن این روزها سخن می گویند چیست؟
    سپهر سلیمی،مژگان جمشیدی و  محسن تیزهوش تلاش بسیاری کرده اند تا در باره این فاجعه زیست محیطی دست به اطلاع رسانی بزنند  و بچه ها در سایت بالاترین نیز با ایجاد موضوعی داغ با عنوان همبستگي وبلاگستان در حمايت از تالاب‌هاي ايران  به این مساله توجه بیشتری نشان دادند



    link | July 27, 2008 07:25 PM

    صد هزار كودك با يك هنرپيشه خوشگل برابر است

    تريلي سيار تئاتر كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان دور تازه‌اي از حركت ارزشمند و تأثير‌گذار خود به مناطق مختلف كشور را ارديبهشت امسال آغاز كرد تا بچه‌هاي ايراني بيش از پيش پاي تماشاي آثاري بنشينند كه براي آنها ساخته شده است.

    اجراي تياتر صندوقچه مرواريد بر روي تريلي سيار كانون




    link | July 27, 2008 07:14 PM

    بچه ها از شما ياد مي گيرند خانم معلم!

    خانم معلم فرم را تند تند پر مي كند.

     زير چشمي نگاهش مي كنم و به سويش كه آن طرف ميز ايستاده است مي روم .
    غرفه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در بيست و يكمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران و سالن آموزش و پرورش محلي شده بود براي رفت و آمد دانش‌آموزان و معلمان و بازديد كنندگان تا با دست‌آوردهاي اين وزارت خانه عريض و طويل بيشتر آشنا شوند و من به همراه 3 كارشناس مسوول ديگر روابط عمومي كانون، با تكان دادن پانتوميمي دستهايمان از صبح تا شام، مسير حركت پرسش كنندگان را از غرفه طبقه بالا تا غرفه كانون در طبقه پايين  نشان مي داديم.
    از اين سوي ميز خانم معلم را كه آن سو ايستاده بود متعجبانه و محترمانه مورد خطاب قرار دادم



    link | July 27, 2008 07:06 PM

    اختلاط ممنوع پسران و دختران ترسناک سرزمین من!

     آمدند دسته به دسته.

     نوجوان اند و شاداب و زیبا رو، برق شیطنت های کودکانه از چشمهایشان می بارد. آمده اند تا گوشه گوشه نمایشگاهی را به تماشا بنشینند که قرار است در آن بر دانش و معرفت و آگاهی شان افزوده شود.
    آنها کف می زنند،می رقصند و به رسم اقوام نجیب و کهن ایرانی زمزمه می کنند اشعار و ترانه های زیبا و جاودان شادی ها و عروسی های این مردم دیار اهورایی ما را در طول تاریخ کهن ایران زمین.



    link | January 24, 2008 03:26 PM

    با قطع آب،تهراني ها در كارگاه عملي سازگاري با كم آبي شركت كردند!

    امروز در اولين همايش سازگاري با كم آبي و بهينه سازي مصرف آب شركت كردم همايشي كه در مركز آفرينش هاي فرهنگي، هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در تهران برگزار مي شود البته اين همايش يك كارگاه عملي هم برپا كرده بود تا مني كه هيچ تخصصي در اين زمينه ها هم ندارم بتوانم از برنامه هاي پر بار آن بهره ها ببرم. اشتباه نكنيد اين همايش هيچ ربطي به تخصص ،شغل و حرفه من يعني روابط عمومي و روزنامه نگاري ندارد.

    خدا اين در رو به روي هيچ كس نبنده!                                                                                  خدا اين در رو به روي هيچ كس نبنده!




    link | January 9, 2008 04:22 PM

    رنج هاي پير قصه گويي ايران به پايان رسيد

    درب اتاق كوچك ستاد خبري را مي بندد. اينجا بزرگان قصه گويي ايران يك جا جمع شده اند در فضايي 2 در 3 و قرار است به پرسش هاي چند خبرنگار در حاشيه دهمين جشنواره قصه گويي كانون پاسخ گويند.حمبد عاملي در دهمين جشنواره قصه گويي كانون تهران 1386_عكس از محمد حسين ديزجي

    حميد عاملي، مريم نشيبا و عذراء وكيلي هرسه در اين اتاق كوچك نشسته اند و من و مريم پاپي و زهره نيلي و مرضيه اميري و  يكي دو خبرنگار ديگر، استخوان خرد كرده هاي قصه گويي اين سرزمين را دوره كرده ايم.
    پير مرد چشم هايش دو دو مي زند و نگراني در چهره اش به وضوع ديده مي شود. وقتي خبرنگاران را مي بيند ابتدا از مصاحبه خودداري مي كند تا در برابر اصرارهاي فراوان ما و قولي كه به او داديم تا گفته هايش در رسانه ها انعكاس نيابد لب به سخن بگشايد.
    حميد عاملي از چه رو اين قدر نگران است و حاضر نيست از جفاي روزگار سخني به ميان آورد؟!
    صدايش لرزان است اما پرشور و مهربان حتي در وقت گلايه كردن ها.
    از اين كه برنامه هاي قصه گويي در راديو يك به يك جام رحمت سر مي كشند و به محاق تعطيلي فرو مي روند عصباني است و مي گويد گفت و گو با يك خبرگزاري و انتقاد از مسوولين راديو باعث شداز سوي مديران رسانه وزين ملي مورد بي مهري قرار گيرم و كار از دست داده و در خانه بنشينم.
    او واقعا كودكان را دوست داشت و دل نگراني اش تنها كار و درآمد نبود، او دردمندانه فرياد مي زد.



    link | November 28, 2007 12:26 PM

    آموزش مبطلات وضو به کودکان مهد کودک محله ما!

     

    به سويم مي دود و آغوشش را مي گشايد. سلام بابا! بغلش مي كنم و بوسه اي محكم ار نوع آب دار بر صورت كوچك و ظريفش مي نشانم.
    حنانه است اين فرزند 4 سال و نيمه من كه با حامد برادر دوقلويش هر روز در مهد كودك محله ما مي آموزند و مي آموزند و مي آموزند تا خود را براي ورود به دنيايي جديد و بزرگ آماده كنند.
    حنانه و حامد هر شب در مراسم استقبال از پدري بازگشته از سركار، گزارش كامل و مبسوطي را از آن چه آموخته اند در مهد كودك شمعداني براي من و همسرم جزء به جزء بازگو مي‌كنند و ما مي فهميم كه چه داستانها و شعرهايي آموخته اند در اين سرايي كه قرار است محلي باشد براي آموزش مهارتهاي زندگي به آنها.
                                                 حامد،باباشون و حنانه     



    link | October 30, 2007 12:27 PM

    چرا لبخند گل پر پر شد و ريخت؟

    چرا لبخند گل پرپر شد و ريخت؟ چه شد آن آرزوهای بهاری؟ چرا در پشت میله خط خطی شد صدای صاف آواز قناری؟ چرا لاي كتابي خشك كردند براي يادگاري پيچكي را ؟ به دفترهاي خود سنجاق كردند پر پروانه و سنجاقكي را ؟ خدا پر داد تا پرواز باشد گلويي داد تا آواز باشد خدا مي خواست باغ آسمانها به روي ما هميشه باز باشد خدا بال و پر پروازشان داد ولي مردم درون خود خزيدند خدا هفت آسمان باز را ساخت ولي مردم قفس را آفريدند (شعر کشف قفس از کتاب به قول پرستو قیصر امین پور) قیصر امین پور هم رفت.

    سمت چپ زنده ياد قيصر امين پور